من عاشق نیستم
فقط گاهی حرف تو که میشود ...
دلم مثل اینکه تب کند ،گرم و سرد میشود
توی سینه ام چنگ میزند آب میشود
تنگ میشود ...!
من عاشق نیستم !
فقط شبها بدون آغوشت ، نمی توانم بخوابم
روزها دلتنگت میشوم !
از دیدنت سیر نمی شوم !
عطرت روحم را به پرواز در می آورد
کنارم که هستی زمان بی معنا می شود
یک نگاه گرم و لبخند مهربانت ،
دلم را قرص می کند گرمای دستانت ،
آب روی آتش این روزهایم هست
من عاشق نیستم
فقط حرف تو که می شود
دیگر هیچ چیز نمی شنوم جز نام " تو"
من عاشق نیستم
اما مدام مینویسم
از آب باد ، درخت ، تو ، مرگ مینویسم
و غرق میشوم بی آنکه دست و پایی بزنم
مینویسم از باد و پرواز میکنم
بی آنکه هراسی از سقوط داشته باشم .
مینویسم از درخت و سبز شوم بی هیچ درنگی
مینویسم از تو و بعد به آرامی اسمت را
میبوسم بدون آنکه کسی ببیند
مینویسم از مرگ و میمیرم
من به همین سادگی احساس میکنم تو در
من رشد کرده ای و من "تو" شده ام
اما گمان نمیکنم " عاشقت " شده باشم !
علیرضا مشرقی
پسری از نسل درد

این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمیدانم گاهی......
ما را در سایت این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمیدانم گاهی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 125