سیگارم کو
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:11
حتما که نباید جمعه باشه ! حتما که نباید غروب باشه ! حتما که نباید سیگار لای انگشتات باشه بغض کنی و بارون بیاد و بخوره به پنجره! بعضی وقتام میشه به سقف خیره بشی و دلت هر پنج دقیقه یکبار بگیره سیگار
توحق نداری
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:11
توحق نداری عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته تومالِ کسی نیستی که نیست توحق نداری اسمِ دردهای مزمنت راعشق بگذاری میتوانی مدیونِ زخمهایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه دست بردار از این افسانه
تنها تو
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:11
با غصه تمام شد، اين قصه اى كه براى شروعش تنها تو را كم داشت... علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
شاید تو هم گمشده ای
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
پنج سالم بود ... آن روزها وقتی می خواستند کودکی رابترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند ، هیچکس از گم شدن حرف نمیزد شاید چون هیچ کسی در کودکی گم نشده بودند تابفهمند ترس واقعی یعنی چی اما من تجربه اش کردم ، وسط یک بازار شلوغ لحظه ای حواسم پرت شد نتیجه ی این حواس پرتی شد چشم های بارانی وسط تابستان ...
تا خاک شدنم راهی نیست
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است. دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست از سر این بام این صحرا، این دریا پَر خواهم زد، خواهم مُرد... غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد… علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
کجایی لعنتی
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
می دانی شاعر بودن کجایش درد دارد..! اینکه عاشقانه ای نوشته باشی و بعد کسی نباشد کسی نباشد کسی نباشد .... کجایی لعنتی تا برایت بخوانمش علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
یک روز دیگر
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
یک روز دیگر به نیامدنِ تو اضافه شد یک روز دیگر به جهنمِ من...، دلم طوفانی است باز ؛ آبستنِ بارانم پرم از خاطراتِ خیسی که به دلم چسبیده اند این عشق را حیف نکن من بی احتیاط دوستت دارم برگــرد...! علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
مادرم
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
کالبد مادرم را شکافتند تمام دلش برای من سوخته بود علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
یک نفر نیست
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست کجاست علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
دلِ من خوابِ تو را میخواهد
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
حالِ بیدار شدن نیست ! با خیالِ تو باید خوابید ؛ رویا دید ؛ صبح ارزانی مردم دلِ من خوابِ تو را میخواهد . علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
غمگین ترین حالت دوست داشتن
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
هر شب تو نیستی....!؟ و این غمگین ترین حالت دوست داشتن یک غریبه است... علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
از جان این پاییز
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
من از جان این پاییز دیگر نه مهر را میخواهم نه آبان را!من مهر تو بر سر آبان را میخواهم.. من توی مهربان را میخواهم که آرام روی شانهات اشک بریزم و درد پاییزهای گذشته را به بادها بسپارم.. علیرضا مشرقی پسری از نسل درد
دلتنگ من هم میشوی؟
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:22
شنیدهام چشم به راه باران پاییزی. کنار پنجرهی اتاقت مینشینی و بوسه بر سیگار میزنی. خوش به حال سیگارها! شنیدهام تنهایی به کافه میروی، خیابانها رابیخودی قدم میزنی، بی دلیل میخندی. شنیدهام خوابهایت زمستانی شدهاند، روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه... راستی، کنار همیشگیهایت، شبهای تنهایی، دلتن
گره به گره می بافم خیالت را
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:22
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَل...
عمرم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:22
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَل...
خیالت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:22
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَل...
در به در
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:20
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَ
امان
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:20
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَ
کودک مرده
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:20
لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ باللَه العليِّ العظيمِبسم الله الرّحمَن الرّحيماللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَ
من عاشق نیستم
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:20
من عاشق نیستم فقط گاهی حرف تو که میشود ... دلم مثل اینکه تب کند ،گرم و سرد میشود توی سینه ام چنگ میزند آب میشود تنگ میشود ...! من عاشق نیستم ! فقط شبها بدون آغوشت ، نمی توانم بخوابم روزها دلتنگت میشوم ! از دیدنت سیر نمی شوم ! عطرت روحم را به پرواز در می آورد کنارم که هستی زمان بی معنا می شود